+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 4:54  توسط یوسف پیشاهنگ
|
من گاوم
خیش هزار کشتزار کشیده ام
شانه هایم زخمی است
بوی موریانه گرفته ام
بوی خانه نمور
تا کی باید
گرده تعویض کنم؟
برف چه سنگین می بارد بر خانه زمان
انگاری افتاب افسانه بود در این خاک
برودت را بنگر گربه می رقصاند
در این شب دیجور
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 20:35  توسط یوسف پیشاهنگ
|
شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:49  توسط یوسف پیشاهنگ
|
من و رها كن از فكر تنهايي....
تو نرفتي نه تو هنوزم اينجايي...
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:13  توسط یوسف پیشاهنگ
|
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گوئی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:58  توسط یوسف پیشاهنگ
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 21:27  توسط یوسف پیشاهنگ
|
ميروم تا اشيان در گنبد مينا بسازم
دور از اين دنيا بسازم
دور از اين دنياي دوزخ گونه قيرينه روزن
زشت و زهر اگين ز دامن تا به گرزن
وين شرر زا بوم و بر بزن
در بهشت ارزوها غرفه اي زيبا بسازم
خيمه اي از پرنيان خرگاهي از ديبا بسازم
جز محبت نيست در ايين مهر
مرحبا ايين مهر اگين مهر
زندگي با بندگي نابود باد
شعله از گرمي گر افتد دود باد
عمر اگر صد سال باشد يادمي
زادميت زنده باشد ادمي
گفتني يك سينه گفتم بس كنم كاين سينه بايد ثاني سينا بسازم
ديده از نور اليقين بينا بسازم
ميروم تا اشيان در گنبد مينا بسازم.
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:6  توسط یوسف پیشاهنگ
|